کافه

من حتما یه روز تو زندگیم یه کافه باز می کنم. در واقع تنها چیزی هست که بهش شک ندارم. طبیعتا الان هیچ کدوم از پارامترهای لازم سر جاشون نیستن. ولی به این معنی نیست که بهش فکر نمی کنم. هیچ ایده ای ندارم که کی و کجا و با کی این اتفاق میفته. ولی مهم هم نیست. به موقعش همه ی تیکه ها کنار هم قرار می گیرن.

دارم کم کم این رو احساس می کنم (با اینکه بارها شنیده بودم) که با زمان مسابقه دادن برای یک هدف خیلی مشخص و برنده شدن لزوما همیشه خوشحالت نمی کنه. چیزهایی که برای رسیدن بهشون عجله نکردی و حتی هیچ وقت فکر نمی کردی برات ارزش داشته باشن و یا حتی وجود داشته باشن خیلی وقتها اهمیتشون تو زندگیت بیشتره. این خاصیت زندگی دقیقا برعکس محیطی هست که من توش بزرگ شدم، جایی که موفقیت جور دیگه ای تعریف میشد.

دنبال ترکیب ایده ال این دو تا برای خودم میگردم. سعی می کنم با زمان مسابقه ندم برای پیدا کردنش. ولی تیک تاک ساعت رو نمی تونم از گوشم بیرون کنم. چی میشه؟

  1. بدون دیدگاه.

  1. بدون بازتاب