وبلاگهايی
که وقت ندارم بخونم، ولی هرجور شده ميخونم!
Tuesday, June 29, 2004
اسباب کشی با اینکه اعصاب آدم رو یه جورایی خورد میکنه، باعث میشه مامان هر یه ساعت یه بار سرت داد بزنه، و وقت ارزشمندت رو که میتونست جلوی تلویزیون هدر بشه حروم میکنه، از یه لحاظ خیلی خوبه... کلی خاطره برای آدم زنده میشه! علاوه بر اینکه اون لباسهایی رو که چند قرن پیش یه گوشه ای انداخته بودی، کشف میکنی! کلی کارتهای تولدم رو خوندم و آه و ناله کردم. خیلی کیف داد! 3 ساعت، چهار زانو روی زمین، با یک تپه ورق و کاغذ در شعاع دو متری! نمیدونم چرا، فکر کنم توی ذاتمه، ولی از شلوغی و به هم ریختگی و آشفتگی لذت خاصی میبرم! برای همین نمیتونم این احساسی رو که بعضیها برای سوپر تمیز و مرتب نگه داشتن اتاقشون دارن درک کنم! توضیحات و توجیهات زیادی رو هم در این مورد شنیدم ولی متاسفانه (برای بقیه)، هیچ کدومشون کارساز نیستن! امروز انتخابات فدرال کانادا بود! منم برای اولین بار در کانادا رای دادم! کلی احساس خوبی بودش! فعلا هم لیبرال ها دارن میبرن! گرچه خیلی بعیده که بتونن Majority Government بشن ولی خوب بازم خوبه که بیشتر از conservative ها صندلی خواهند داشت! امروز هم شروع کردم به خوندن Sofie’s World. تا اینجاش که خیلی قشنگ بود. شنیدم کتاب خیلی خوبیه! نظر؟ خوب، بعد از تجربه های نه چندان خوشایند در زمینه ی کاری، من تصمیمات خیلی جدی در این زمینه گرفتم! که از این به بعد شدیدا عملیشون میکنم! شدیدا! و شدیدا هم عصبانیم. فعلا! Ciao