وبلاگهايی
که وقت ندارم بخونم، ولی هرجور شده ميخونم!
Friday, August 08, 2003
نمیدونم، شاید من زیادی حساسم یا الکی اعصاب خودم رو سر این جور مسائل خورد میکنم... شاید بدون دلیل فکر میکنم که باید اونجوری که من میخوام باهام رفتار کنن... شاید تا الان هم اشتباه فکر میکردم که دوسم دارن... شاید بیخودی سعی میکنم با همشون دوست باشم... "شاید" ها میتونن تا صبح ادامه پیدا کنن ولی هیچ کمکی بهم نمیکنن... چون نمیتونم قبول کنم که کسایی که فکر میکردم باهام دوست هستن اینجوری رفتار کنن... اینجوریه که تعداد انگشت شمار دوست هام روز به روز کمتر میشن... به نظرت روزی میرسه که نگاه کنم و ببینم به صفر رسیده؟... ---------------------- مرسی از همه ی نظرهاتون... مخصوصا نظر روشنگرانه ی امیرمسعود! بسیارفیض بردم
خوب، لینکدونیم یه مدت مدیدی بود که خاک گرفته بود، منم گفتم یه خونه تکونی بکنم! ولی خداییش، چرا همیشه یه چیزی میاد و همه چیزو خراب میکنه؟ خنده رو میکنه گریه؟ حالا جالبیش اینجاس که متاسفانه (یا خوشبختانه) واکنش برگشت پذیر نیست...