|
|
 |
|
 |
|
|
Sunday, December 06, 2009 |
دوستی امروز نوشت -
در گذرگاه زمان خیمه شب بازی دهر با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می مانند. (مهدی اخوان ثالث)
چه روزها که این خاطره ها زندگی را به من بازگرداندند، و چه روزها که تحمل کردند بی صبری های من را، اوقات تلخم را. چه روزها که ایمانم به قدرتشان را از دست می دادم و از خانه ی تاریکم بیرونشان می کردم. می ماندند، منتظر، پشت در، منتظر لحظه ای که من به آخر خطم برسم و خانه ام را ترک کنم. همان لحظه ای که ناخواسته به آغوششان می رفتم و مرا به زندگی باز می گردانند. چه گرمایی می بخشند. چه آسان می بخشندم. و باز هم می مانند و تحمل می کنند، اوقات تلخم را، به آخر خط رسیدن هایم را.
بعضی روزها دلم می گیرد از این چرخه ی بی پایان، و آرزو می کنم کاش مثل همه چیز دیگر ترکم می کردند و می گذاشتند خانه ام را ترک کنم.
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|