|
|
 |
|
 |
|
|
Monday, January 07, 2008 |
میگویند سال دو هزار و هشت میلادی چندی پیش آغاز شد. کاش این تکه های سیصد و شصت و پنج روزه، کاهی سیصد و شصت و شش روزه را کنار هم میگذاشتند. روز یک، روز دو، روز سه ... آن وقت به ما که میرسید فرق هفتصد و سی و دو هزار و نهصد و بیست با هفتصد و سی و دو هزار و نهصد و بیست و یک آنقدر ناچیز بود که میشد قید زمان را زد. میشد اسم روزها را خط زد و با اعتقادی عمیق فقط گفت: بعضی روزها... بعضی روزها، جمعه عصرهای تهران، یک شنبه های غربت، حرکت عقربه های ساعت را روی پوست بدنم حس میکنم. بعضی روزها، روزهای اول سال جدید، روزهای آخر سال قدیم،عقربه ها میچرخند ولی ثانیه شمار وظیفه اش را به آه های من واگذار میکند. بعضی روزها، همان روزهایی که ثانیه شمار گوشه ی اتاق به من زل میزند، در من چیزی فرو میریزد و من میمانم نفس زنان در برابر یک عمر بنا کردن دوباره. امروز ، اولین دوشنبه ی سال دو هزار و هشت، ثانیه شمار گوشه گیر است و من منتظر. هنوز امیدی هست، بیا.
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|