Wednesday, March 14, 2007

سلام، ماهی ها... سلام، ماهی ها
سلام، قرمز ها، سبزها، طلایی ها
به من بگوييد، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت
صدای نی لبکی را شنیده اید
که از دیار پری های ترس و تنهایی
به سوی اعتماد آجری خوابگاه ها،
و لای لای کوکی ساعت ها،
و هسته های شیشه ای نور - پیش می آید؟

و همچنان که پیش می آید،
ستاره های اکلیلی، از آسمان به خاک می افتند
و قلب های کوچک بازیگوش
از حس گریه می ترکند.

-فروغ فرخزاد

قرمز ها و سبز ها و طلایی ها در تکاپو.
مشوقشان، سنگینی نگاه چندین پری.
پریانی که دیدند ستاره های اکلیلی در تور ابرهای پاره پاره اسیر شدند.
و آواز سر دادند... ماهی ها بایستید.

خداحافظ ماهی ها،
سیم های آهنی نخواهند گذاشت قلبی بترکد.