|
|
 |
|
 |
|
|
Wednesday, March 14, 2007 |
سلام، ماهی ها... سلام، ماهی ها سلام، قرمز ها، سبزها، طلایی ها به من بگوييد، آیا در آن اتاق بلور که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است و مثل آخر شب های شهر، بسته و خلوت صدای نی لبکی را شنیده اید که از دیار پری های ترس و تنهایی به سوی اعتماد آجری خوابگاه ها، و لای لای کوکی ساعت ها، و هسته های شیشه ای نور - پیش می آید؟
و همچنان که پیش می آید، ستاره های اکلیلی، از آسمان به خاک می افتند و قلب های کوچک بازیگوش از حس گریه می ترکند.
-فروغ فرخزاد
قرمز ها و سبز ها و طلایی ها در تکاپو. مشوقشان، سنگینی نگاه چندین پری. پریانی که دیدند ستاره های اکلیلی در تور ابرهای پاره پاره اسیر شدند. و آواز سر دادند... ماهی ها بایستید.
خداحافظ ماهی ها، سیم های آهنی نخواهند گذاشت قلبی بترکد.
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|