|
|
 |
|
 |
|
|
Saturday, December 02, 2006 |
دلم گرفته از اینکه بعد از مدتها میخوام بنویسم ولی نمیدونم از چی
شاید از اینکه نقطه سر خط ی وجود نداره
کورم و کر و بی رمق. نقطه سر خط اول.
زندگی کوفتی
زمستونها تاریکی به جای ساعت 6 ساعت 5 تو قلبم رخنه میکنه زمستونها هر روز یک ساعت زودتر میمیرم و هیج کس نیست که چراغ رو بالای سر جسدم روشن کنه
هیکلها ردیف موها شینیون خنده ها رو لب لباسها نو برق تو چشمها دستها تو دست ماج و بوسه به راه فقط منم که نمیدونم چه خبره
م ی خ و ا ه م
ب ن و ی س م
میخوام فضای خالی رو با حروف پر کنم کسی نیست که گوش بده مگه مهمه؟
داره داد میزنه صورتش قرمز شده حتی علامت باتری کامپیوتر هم قرمز شده در این لحظه قرمز چقدر معنی داره...
نقطه سر خط.
-------------------------------------------
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|