اولا، خواستم بگم که من تصمیم گرفتم از تابستون خسته کننده ی روزمره ی پر از نگرانی م با تمام وجود لذت ببرم! از وقتی که این تصمیم رو گرفتم تا الان که دارم اینارو مینویسم (که میشه حدود 15 دقیقه) تونستم کاملا اجراش کنم و از این بابت کلی به خودم افتخار میکنم! :>
دوما (که بسیار از اولا مهمتره و من هر چی تاکید کنم باز از اونم مهمتره!)، در جواب یکی از کامنتها، باید بگم که جوجه کلاغ که تو شکم ما میره هیچی، من اطمینان حاصل میکنم که جا برای جوجه کباب و استیکی که بعدش قراره به جوجه کلاغ بپیونده حتما رزرو شده باشه! فقط میمونه اعلام یه روز در اوایل شهریور برای به هم پیوستن این سه دوست جدا نشدنی! اونم به زودی زود =)
سوما، این جمله هارو نیگا کنین! باحالن کلی!
“I think your family tree needs trimming. Don’t you ever get tired of having yourself around?!”
“When she was young, someone gave her bad advice… they said: “Be yourself!””
“You may not have any enemies, but none of your friends like you!”
خوب من برم لالا! دیشب فقط 5 ساعت خوابیدم به امید اینکه صبح مثل همیشه تو مترو یه ساعتی چرت بزنم! ولی سرنوشت یه سگ سیاه جلوم ظاهر کرد و عوض چرت زدن یه ساعت سرپا (صندل 7 سانتی =(( ) نگهم داشت! واسه همین تصمیم گرفتم ساعت خوابم رو تغییر بدم!
ciao