|
|
 |
|
 |
|
|
Friday, May 21, 2004 |
لازم دیدم با توجه به پیغامهایی که دریافت کردم، راجع به یادداشت قبل توضیحاتی بدم! اون نوشته ها از روی تجربه ی شخصی نبود و من آرزوم خواهد بود که بتونم دوباره اونجوری احساس کنم و این دفعه بیانش کنم. فقط تیکه هایی از فیم High Fidelity بود که به نظرم قشنگ اومد و خواستم بقیه هم ازش لذت ببرن! حالا از این دفعه اسم فیلم رو مینویسم که سوء تفاهمی پیش نیاد
---
این یک شنبه دوست مامانم اومد اینجا که یک هفته بمونه. همه همیشه میگن قدم مهمون رو چشم! منم واقعا با این حرف موافقم و هیچ گونه مخالفتی هم ندارم! تازه فوق العاده هم خوشحال شدم که تو این چند روز حتی برای یک ثانیه هم مامان رو ناراحت ندیدم! تنها مشکلی که وجود داره اینه که هر وقت مهمون میاد ما وظیفه ی خودمون میدونیم که مهمونهای عزیزمون رو با تک تک رستورانهای شهر آشنا کنیم! که متاسفانه بعد از چند روز منجر به دو برابر شدن سایز افراد خانواده از جمله بنده میشه!
اگر میشد این رسم قدیمی با جدیت کمتری برگذار بشه عالی میشد
---
“Why did you choose to love God??? The romance seems to be one-sided…”
از فیلم Troy
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|