|
|
 |
|
 |
|
|
Friday, September 19, 2003 |
یه هفته بود که تصمیم گرفته بودم یه شبی مثل امشب بیام و بگم خانومها آقایون، وبلاگ تعطیل! که من میخوام استعفا بدم! که من دارم این زیر میمیرم! نفسم بالا نمیاد! یعنی خیلی مصمم بودم!! خیلی زیاد! ولی بعدش وقتی اونجوری فکر کرد تصمیم عوض شد! گفتم عوض میشم! یعنی سعی میکنم که تغییر کنم... آخه راست میگه... نمیدونم چرا نمیتونم نشون بدم... فکر میکنی چرا؟ به خدا واسم مهمه... ولی مشکل همون بیان کردنشه... میدونم اصلا سخت نیست... کار یه دقیقه س... ولی مشکل اینه که نمیدونم چرا نمیشه... ولی تصمیم گرفتم که درست بشم برعکس چیزی که هستم... یعنی میشه که بشه؟!
---------
به گیرنده هاتون دست نزنین! اشکال از فرستنده س! فکر کنم تازه بتونین درک کنین من سر کلاس حسابان و هندسه و عمران چه احساسی دارم!!!
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|