Friday, July 25, 2003

سلام!
میگم زیاد جدی نگیرین یادداشت قبلی رو :) چون وقت کم داشتم و خوابم هم میومد گفتم یه چیزی از تو ایمیلم کپی کنم اینجا! ولی حالا اگه وقت کردین بخونینش، جالبه!
دلیل آپدیت نکردن دیشبم هم این بود که کلی افسرده شده بودم!! برای اولین بار در زندگی چندین و چند ساله ام شکست خوردم! اونم توسط پسر عموم! من اصولا هر جایی که میرم، در عرض حداکثر دو ساعت میتونم با هر گونه بچه ای دوست بشم! از خنگِ خوش اخلاق گرفته تا باهوشِ عنق! ولی دیشب به طرز وحشتناکی شکست رو تجربه کردم!! به مدت چهار ساعت، تمام حقه هایی رو که بلد بودم به کار بردم! هر کاری رو که فکر کنین انجام دادم! از دالی گرفته تا لوگو بازی کردن! پرتش کردم بالا، بهش اسباب بازی دادم، باهاش ماشین بازی کردم، براش میوه پوست کندم و غیره و ذلک! ولی باز هم بعد از دو دقیقه جیغ میزد مامااااااااااااااااااااااااااان و بعد از اتاق میدوید بیرون :) خلاصه آخر شب به این نتیجه رسیدم که اشکال از من نیست بلکه اشکال از لوس بار اومدن اونه! ولی با این وجود طعم شکست اصلا طعم خوبی نبود! به هر حال، من قراره به تلاشهام ادامه بدم، حتی اگه شده با طناب ببندمش به تخت، مامان باباش رو از خونه بندازم بیرون و یه هفته ی تموم روش کار کنم!
فعلا!