Sunday, June 01, 2003

ديروز از طرف U of T ازم دعوت کرده بودن که برم يه جلسه ی سه ساعته برای يه سری از کسايی که رشته ی من قبول شده بودن... بعد مام گفتيم بريم ببينيم چه خبره! هر چقدر بد باشه يه ناهار مجانی ميفتيم ديگه! خلاصه رفتم! بعد اولش پروفسورها شروع کردن خودشون رو معرفی کردن! قرار بود يه ساعت طول بکشه تا ناهار برسه! بعد سر سه ربع معرفی کردنشون تموم شد! بعد سرگروهشون گفت خوب حالا چون وقت داريم از دانش آموزها خواهش ميکنم بلند شن و تو دو جمله خودشون رو توصيف کنن!! آقا من رو ميگی، نزديک بود همونجا سکته کنم! من که اينقدر ميگم انشام بده (که واقعا هم بد هست) صحبت کردنم تو جمع به فارسی از اون صد برابر بدتره!! حالا چه برسه به انگليسی!! من خوشبختانه آخرين نفر بودم! برای همين هر کس هر چی ميگفت يه تيکه ش رو ميدزديدم که بعدا خودم بگم!! خلاصه بعد 45 نفر بالاخره دو جمله م تکميل شد و به خير گذشت! ولی جدا بايد يه فکری برای اين مشکل بکنم! وگرنه چطوری قراره سالهای آينده جلوی 300 نفر هم سنهای خودم و يه دونه پروفسور سمينار بدم؟!؟! خدا به خير بگذرونه!
بعد از اينکه سکته ی ناقص رو زدم بالاخره ناهار رو آوردن! برای ناهار مجانی محشر بود! دو نوع سالاد و ساندويچ مرغ و دسر و نوشابه! تازه علاوه بر ناهار يه تيشرت U of T و يه خودکار هم بهمون دادن :) بعد از ناهار هم دو ساعت وقت داشتيم که هر سوالی که داريم بپرسيم!
خلاصه کلی حال کردم که اينقدر تحويلمون گرفتن!
کم کم دارم به زندگی در دانشگاه اميدوار ميشم! :)