Monday, June 16, 2003

از پس فردا امتحانها شروع میشن و بعدش بووووووم، ایران!! گرچه اگر هم بیام مسلما مامانم نمیذاره اون طوری که در فکر داشتم برم بیرون و خوش گذرونی! احتمالا میگه نه، خطرناکه، نرو، نمیشه، میگیرنت، و از این حرفها:) البته اینا همش تئوریه! امیدوارم که نقض بشه! از اونجایی که به احتمال زیاد این تابستون برای 4-6 سال آخرین تابستونم تو ایرانه، میخوام حسابی خوش بگذرونم و تا میتونم همه ی دوستهام رو ببینم... الان هیچ احساسی نسبت به دانشگاه و زندگی جدیدی که هیچی ازش نمیدونم ندارم! یعنی در واقع اصلا نمیخوام بهش فکر کنم! چون هر چی بیشتر فکر کنم بیشتر میترسم! فعلا It's all about having fun :)
ولی یه جورایی دوست داشتم یکی دو هفته دیرتر بریم ایران! آخه بالاخره دیگه دوستهای اینجام رو هم از سال دیگه نمیتونم ببینم! چون هر کدوممون داریم میریم یه گوشه ی کانادا... ولی زیاد مهم نیست:) بالاخره اینا رو میشه گیرشون آورد ولی بر و بچ ایران رو از کجا گیر بیارم:)
خوب احتمالا از فردا باید مثل خر بخونم! از چهار تا امتحانی که دارم، برای سه تاشون سر جمع فقط کافیه 2 ساعت وقت بذارم و برای یکی دیگه ش 35 ساعت!! حدودا 200 صفحه جزوه س با یه کتاب 400 صفحه ای! امتحانش هم دو ساعته با 80 تا سوال!! کممممممممک :(
عوضش فکر تابستون زنده م نگه میداره ;)
فعلا!