|
|
 |
|
 |
|
|
Sunday, June 22, 2003 |
کممممممممک!!!!!
من چرا فکر نمیکردم اینقدر درس دارم؟!؟! با خودم میگفتم خوب، برای این درس 2 ساعت طول میکشه که کتاب و جزوه ام رو بخونم!! حالا که عملا شروع کردم به خوندن میبینم که با دو ساعت فقط میرسم یه بخش از 12 بخش کتاب رو بخونم با هیچی از جزوه!! خلاصه اینکه حسابی برنامه ریزی هام بهم ریخته! حالا تازه با این وضع که به تک تک ثانیه ها احتیاج دارم و باید تمرکز کنم، قراره برم امتحان رانندگی بدم (با اون وضع رانندگیم!!) و تا میام کتابم رو باز کنم همش یاد گند کاریهای رانندگیم میفتم و هنوز امتحان نداده از ترس قلبم تاپ تاپ میزنه! خلاصه اینکه خدا رو شکر کنین جای من نیستین:)
خبببببببببب، میبینم که از امروز یکی از خواننده های خیلی خیلی قدیمی وبلاگم (یه چیزی تو مایه های 3 قرن پیش!) دوباره برگشته به اینجا!! البته به زور چاقو و چماق و تفنگ و هر گونه اسلحه ی دیگه:) فقط تا حدی زنده ش گذاشتم که بتونه آدرس وبلاگ رو تایپ کنه تو internet explorer و بیاد بخونه :)
خوب ساعت 12 نصفه شب و من باید برم درس بخونم! عوضش وقتی به 4 روز دیگه فکر میکنم بال درمیارم! البته همین فکر کردنها (که معمولا هر کدوم یه ربع طول میکشه!) باعث میشه بعدش کلی به خودم فحش بدم :)
فعلا!
پ.ن: مهمترین خبر رو یادم رفت بگم!! هری پاتر 5 امروز دراومد :)
پ.ن 2: تشکر خیلی بسیار فراوان زیاد از بهار برای لوگو:)
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|