|
|
 |
|
 |
|
|
Sunday, June 08, 2003 |
:)):)) فکر کنم دو سه هفته ای بود که اينقدر نخنديده بودم :)) خيلی نظرها باحال بودن :)) ديدين فقط با يه ذره نظر دادن چقدر ميتونين حال صاحبخونه رو از اين رو به اون رو کنين؟! اصلا انرژیم 100 درجه بالا رفت!! من که ميدونم اگه ديگه تهديد نکنم همه چی ميشه مثل قبل! ولی من مسلما به تهديد کردن ادامه ميدم;)
امروز بالاخره کادويی که برای روز مادر خريده بودم رسيد!! فقط اشکالش اينه که اگه الان کادو رو بدم مامانم خيلی ضايع ميشه!! چون روز مادر حدودا يه ماه پيش بود! آخه جالبيش اينه که توی وب سايتی که کادو رو سفارش دادم نوشته بود در عرض سه روز بسته به دستم ميرسه! احتمالا منظورشون بوده (سه * 10) روز!!
ديروز رفتم دانشگاه تورنتو! مثلا قرار بود که راجع به دانشگاه برامون حرف بزنن و سوالامون رو جواب بدن و از همه مهمتر بهمون ناهار مجانی بدن;) خلاصه ما هم به هوای شکم رفتيم ببينين چه خبره! آقا چشمتون روز بد نبينه!! همه رو گروه بندی کردن و 5 ساعت وقت گرانبهای من رو حروم کردن که يه ماشين درست کنيم!! يه جعبه پر از مقوا و چوب و چسب و چوب بستنی بهمون دادن و گفتن 100 دقيقه وقت دارين که يه وسيله درست کنين که يه توپ گلف رو از اين ور آب ببره اون ور آب، بعد 30 سانتيمتر ببرتش بالا، و بعد از توی يه catapult پرتش کنه 3 متر اون ورتر!! خلاصه بعد دو ساعت که وسيله هه "مثلا" درست شد بردنش بيرون که با مال بقيه ی گروهها مسابقه بده!! جالبيش اين بود که هيچ کدوم از ماشين ها کار نميکردن!! آخه از يه گروه بچه دبيرستاني و يه جعبه پر آشغال و 100 دقيقه وقت چه انتظاری ميشه داشت؟!؟! نه تنها ماشينمون برنده نشد، همه ی سر و دست و لباسم هم در چسب مايع آغشته شد!! خلاصه مثل هميشه تنها نکته ی مثبتش ناهارش بود!!:)
من برم يه ذره از وقت حروم شده ی ديروز رو جبران کنم!
|
|
|
|
|
 |
|
 |
|
|