Tuesday, March 11, 2003

هوراااااااااا بابام بالاخره اومد:) پريشب! تازه سوغاتی هم آورده بود!! ديگه انتظار سوغاتی رو نداشتم! ولی دومين بهترين سوغاتی ميدونين چی بود؟!؟! 10 بسته لواشک خونگی و 30 بسته لواشک غير خونگی! ذخيره ی ساليانه ی لواشکمون تامين شد:) گرچه بعيد ميدونم بيشتر از دو هفته دوام بياره!
حالا اگه دومين بهترين سوغاتی لواشک بود، پس بهترينش چی بود؟!! فيلم های کارگاااااااااااااااااااااااااااااه:)) محشر بود!! مخصوصا کارت غرفه و نامه ای که باهاشون بود:(( کلی مرررررررررررررررسی:( کارتم رو که زدم به سينه ام، مامانم گفت اين چيه؟! مد جديده؟! :)) نميدونين چقد ذوق زده شدم:* فيلم ها هم که حرف نداشت:)) کلی با سرود و نمايش ها حال کردم!! فقط نمايش مونا اينا رو درک نکردم! نصفه فيلم گرفته بودين؟! يا من عقلم قد نميداد؟! ولی با اينکه موضوعش رو نفهميدم خيلی خوشگل بود! خاطره هم عاشق نيوشا تو نمايش شد:)) موقعی که داشتين نمايش واقعی رو بازی ميکردين گفت إ پس سيگار نيوشا چی شد؟! ;) صدای شيوا هم که اصلا قابل تشخيص نبود:)) فقط چون بال بال ميزد فهميدم که داره حرف ميزنه :)) :* آفررررررررررين برنامه خيلی خوب بود:) البته اگر مسئولين ا**ق مدرسه گند نميزدن توش بهتر هم ميشد :)
من برم بازم فيلم ببينم!!
فعلا!