Monday, February 17, 2003

ديشب رفتيم کنسرت داريوش!! به اصرار ويدا جون که عاشق داريوش ه!! تعريف ميکرد که 14 سالش که بوده، تو يه عروسی داريوش رو ميبينه و باهاش عکس ميگيره! بعد که عکس ظاهر ميشه، ميذارتش بالای تلويزيون! بعد يه شب باباش مياد و عکس رو ميبينه و ميگه اين کيه؟! بعد ويدا جون ميگه داريوش! ولی باباش باور نميکنه و ميگه داريوش که اين شکلی نيست، راستش رو بگو اين کيه؟! و هر چی ويدا جون قسم ميخوره که به خدا داريوشه باباش باور نميکنه و آخرش عکس رو پاره ميکنه:)) چه قدر زور داشته! مثل اينکه من برم با تام کروز يا جاشوا لوکاس عکس بگيرم بعد مامانم پاره ش کنه!!
خلاصه! به اصرار ويدا جون و استقبال من و خاطره و مامانم، بليط گرفتيم که بريم کنسرت! کلی خوشتيپ هم کرديم که اگر آشنا ديديم آبرومون نره!! من که نه تا حالا نوار داريوش رو داشتم، نه آهنگش رو شنيده بودم ولی با زندگی اينجا، آدم حاضره کنسرت بقال سر کوچه هم بره! فقط از خونه بره بيرون، کجاش مهم نيست! خلاصه حاضر شديم و ساعت 8 اونجا بوديم! حالا نمی دونم، مشکلات فنی بود يا قرار بود مارو 1:30 علاف کنن، ولی برنامه ساعت 9:30 شروع شد! اولش Michael اومد يه ساعت و نيم برنامه اجرا کرد! خيلی باحال بود!!! من نمی دونم چه جوری ميتونست اون همه صدا از خودش در بياره!! فکر کنم از هر خواننده ای يه آهنگ خوند! کپی صدای خودش!! آخرش هم آهنگ ريکی مارتين رو خوند! با صدای ابی، اندی، شمائی زاده، داريوش، معين و ريکی مارتين!! همه ديگه داشتن ميگفتن اين چرا نميره که داريوش بياد! منم گفتم خوب حتما داريوش بهتره ديگه! منم شروع کردم به غر زدن که اين چرا نميره! ولی کور بودم!! نمی دونستم که وقتی داريوش بياد خودمو ميکشم تا Michael دوباره برگرده!! داريوش ساعت 11:15 برنامه ش رو شروع کرد! دو تا آهنگ اولش خوب بود! ولی ديگه وقتی به آهنگ سوم و چهارم رسيد، من احساس کردم اين آهنگ ها رو همون اول خونده و داره دوباره تکرار ميکنه!! يعنی ريتم تمام آهنگهاش يکی بود! من مثلا رفته بودم يه ذره روحيه بگيرم و شاد شم! ولی وقتی از کنسرت بيرون اومدم همه ی مشکلات و غم و غصه هام تو ذهنم وول وول ميخورد!! اگر به خاطر دستشويی نبود که امکان داشت من وسط کنسرت بشينم به حال خودم گريه کنم! ولی هر وقت احساس ميکردم داره خوابم ميگيره يا ديگه نميتونم گوش کنم، پا ميشدم ميرفتم دستشويی !! بعدش هم يه ذره اون دور و ور ميچرخيدم بلکه يه آشنا ببينم!! البته کلی از دوستام رو هم ديدم!
خلاصه من تازه بعد از کنسرت فهميدم که داريوش اصلا در تاريخ خوانندگيش يک دونه شعر شاد هم نخونده!! ولی به هر حال خوب بود!! هم از خونه بيرون رفتم، هم دوستهام رو ديدم، هم 8 بار رفتم دستشويی!! کلی مفيد بود ديگه!! نه؟!